تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی - نقـــد

محمد رضا لطفی و مواضع اجتماعی اش

آنچه در این یادداشت می خوانید صرفا نگاهی ست به رفتار محمد رضا لطفی و یاران گذشته اش نسبت به اوضاع سیاسی کشور؛ همچنین یادداشتی که چندی پیش توسط بهراد توکلی در رد نقد هنرمند با دیدگاههای سیاسی نوشته شد و آن را در خبرگزاری ایلنا خواندم. باید متذکر شد در این نوشته مبنای صحبت ، یادداشت ناقص منتشر شده لطفی در باره ی سابقه چاووش و ...  نیست. رفتار کلی محمد رضا لطفی پس از ورودش به ایران معیار قضاوت ماست است.

وقتی در شنیده ها و خوانده ها به کلمه "هنرمند" می رسیم شاید نتوان به راحتی از پیچ و خمهای این کلمه گذشت و به معنای واقعی آن دست یافت. هنگامی که به نقش یک هنرمند در جامعه نگاهی می اندازیم ، معنی این کلمه بسی گسترده تر از آن چیزی می شود که در لغتنامه ها آورده شده.  هنرمند تنها به شخصی که کار و کسب و در آمد زندگی اش از راه هنر باشد اطلاق نمی شود. زیرا اگر اینگونه باشد، هنرمند تر از این شخص کسی است که می تواند یک زمین چند صد متری در گوشه ای از شهر ، را تبدیل به یک برجی تجاری کند و هزاران برابر ارزش زمین از آن پول برداشت کند. ارزش هنرمند با تعدد آثار به جای مانده از وی سنجیده نمی شود بلکه ارزش هنرمند به تاثیرمثبتی است که او بر جامعه اش می گذارد. نا گفته پیداست هنرمندی می تواند بر جامعه تاثیر مثبت بگذارد که خودش به دیدگاه درستی از شرایط و اوضاع این جامعه رسیده باشد. یعنی هم گذشته را خوب درک کند، هم حال را فهمیده و در آن زندگی کند و هم از آینده ای که پیش رو دارد تصویری درست را مجسم کند.

در جامعه ای مانند ایران که همواره از زمانهای دور و حتی پیش از ورود اسلام ، هنر در بند دربار و سیاست بازان بوده؛ و همچنین سیاست و مذهب در زندگی مردم این سرزمین مهمترین نقش و تاثیر را داشته و دارد، نمی توان به ناگاه هنرمندان از این دیدگاه های سیاسی خود دست بکشند و در گوشه سلامت به خلق آثار هنری بپردازند. در جامعه ایران هنرمند موسیقی از دیرگاه تا کنون نقش پیشرو در مسائل اجتماعی داشته و امروزه هم دارد. از عارف ، نی داوود و گرفته تا اشخاصی مانند بهمن رجبی، لطفی (درسالهای دور) و مشکاتیان و ... .

مگر هنرمندی می تواند در این جامعه زندگی کند ، درد ها و اشکهای مردم خویش را ببیند و باز هم کنج سلامت اختیار کند؟ چنین هنرمندی بی شک درک درستی از تاریخ دیروز و امروز خود ندارد و صرفا بر اساس آنچه امروزه جو گرفتگی بیان می شود عمل می کند. این شخص همان است که در بالا ذکرش آمد ، یعنی تنها هنر فروش و تولید کننده آثار هنری است ( بر وزن و مصداق تولید کننده لباس یا هر چیز دیگر).

حال هنرمند را از دید مردم بنگریم؛ هنرمند از دیدگاه مردم جامعه نقش یک رهبر را داراست. هنرمند از دیدگاه عوام یک اتمام حجت است. بار ها شاهد بودیم در حوادثی مانند سیل و زلزله و... هنرمندان در صف اول ایستادند تا مردم جامعه خود را به تحریک برای کمک وادارند و همواره چشم مردم به حرکات آنان بوده. این مثال در مسائل سیاسی هم صدق می کند، همچنان که همواره سیاستمداران در صدد جمع کردن رای هنرمندان برای خود بودند تا در میان مردم اقبال بیشتری کسب کنند.

حال تصور کنید یک - به اصطلاح - هنرمند نه تنها از جامعه خود جلوتر و حتی با آنان نیز همگام نباشد، بلکه در تضاد با آنان پیش برود. اینجا بحث سلیقه و دیدگاه نیست، بحث حقیقت است. هنرمند بایدهر اتفاق و تحولی را از زاویه حقیقت مشاهده و در راه آن عمل کند نه از زاویه سلامت زندگانی و آسایش مادی خودش.

بی پرده باید بگویم بحث من بر سر موضع گیری های عجیب و غریب شخص محمد رضا لطفی است که چند سالی ست همه  اهل هنر و حقیقت را در تعجب فرو برده و این تعجب در یک سال اخیر جای خود را  -متاسفانه- به نفرت نیز داده. این انتقاد بر محمدرضا لطفی آنگاه مجاز می شود که ما به تغییر انسان در طول زمان معتقد باشیم اما این تغییر را برای هنرمند الزاما رو به تکامل مجاز بدانیم.

اینکه چرا لطفی در این سالها  به  جناحی از سیاست گرایش دارد که تقریبا تمام هنرمندان همسطح او (در شهرت و موثر در هنر) بر خلاف وی می اندیشند، برای همه جای سوال است. و بدتر از آن این مساله است که جناح محبوب لطفی این روزها قدرت را نیز در دست دارد واین شائبه را برای همگان بوجود آورده که لطفی فردی فرصت طلب( به معنای منفی آن) است.  لطفی هر چه باشد این روزها با مردم نیست، شاید روزی با مردم بوده ، که بوده. اما امروز نه از "برادر غرق خون" او خبر است نه از "داروک" و ... .

محمد رضا لطفی امروزه راه سلامت پیش گرفته و این راه برایش بدون منفعت هم نبوده، آلبومهای تصویری کنسرتهایش یک به یک مجوز می گیرند و منتشر می شوند و کمترین مشکل بر سر راه کنسرتهاش ایجاد می شوند و حتی کتابش به بهانه هدیه در میان علاقمندان و خبرنگاران ، بی هیچ مناسبتی پخش می شود. جالب تر اینکه نهادهای هنری وابسته به دولت بیش از هر کس در مقام دفاع از وی بر می آیند و حتی عیوب نوازندگی ایشان  را که در تخصصشان نیست هم می پوشانند. شکی نیست محمد رضا لطفی روزگاری در زمره موثرترین افراد جامعه و به تا حدی در رویداد های اجتماعی پیشرو بوده. اما امروز از آن مرد مبارز و پهلوان تنها افسانه ای به جای مانده.

 در اینجا روی سخن با بهراد توکلی است  که نقد هنرمند را با خط کش سیاست نفی می کنند.

  » بخوانید یادداشت بهراد توکلی را در ایلنا

آقای توکلی! آیا مردم و منتقدین بر آمده از دل این مردم حق ندارند به یک هنرمند و استاد خرده بگیرند که چرا امروز پشتشان را خالی کرده و راهی حتی جدا از آنان را پیش گرفته؟ آیا انتظار مردم از هنرمندان خود تنها خلق آثار هنری است ؟ اگر اینگونه باشد چرا آقای لطفی بر جبهه رفتن اذان گفتن خود در بالای درختی در جنلگهای آمریکا یا پیشرو بودن در جامعه پیش از انقلاب اینقدر تاکید دارد؟ پس خود ایشان هم نیک می داند هنرمند شخصیتی غیر از کسب و کار هنری دارد. سخنان آقای لطفی به مصداق همین مصراع مولوی که فرمود: «آدمی مخفی ست در زیر زبان»، نشان دهنده تفکر ایشان است. مردم نمی توانند به کسی که اینچنین در هر جا هر سخنی را بیان می کند،و یا حتی در جایی که باید حرفی بزند سکوت اختیار می کند، اعتماد کنند.

آقای توکلی! من با شما در تحمل حرف مخالف کاملا موافقم ، اما اینجا بحث سلیقه نیست. همانگونه که گفته شد بحث بر سر حقیقت است و آنچه مردم می خواهند. چرا محمد رضا لطفی روزگاری در جلوی جامعه پیش می رفته و به ظاهر فریاد آزادی سر می داده ولی این هنگام ، اینچنین به سکوت بسنده نکرده و در طرف دیگر ایستاده؟ شما که مدیر برنامه هایشان هستید باید پاسخگو باشید چرا ایشان سکوت می کند و یا حرفی نا به جا میزند؟ خود می دانید سکوت، خود معناهای زیادی دارد و یکی از این معانی رضایت به وضع موجود است. مگر می تواند هنرمندی با این سابقه اجتماعی امروز نظرش ممتنع باشد؟

آقای توکلی*! آقای لطفی اینگونه نیست که شما فرمودید "نخواست موضع سیاسی بگیرد". ایشان مواضع سیاسی جالبی هم گرفته و می گیرد. گاهی حضور در جای خاص و گفتن سخنی خاص خود مصداق بارز موضع گیری است.

آقای توکلی! درست است که مردم و منتقدان همه جزء به جزء ردیف را نمی دانند اما همین مردم بزرگترین بازیگران روزگار خویش اند. این مردم می توانند از یک هنرمند که به اصطلاح پشتشان را خالی کرده انتقاد کنند. با تمام انتقادهایی که از طرف روشنفکران به مردم و نافهمی آنان می شود من عقیده دارم اندیشه کلی یک جامعه خود بزرگترین شعور را دارد تشخیص می دهد که با آنها هست و که بر ضدشان است.

نمونه بارز سخنان آقای لطفی،  مصاحبه با کیهان فرهنگی است که با ادیبانه ترین کلمات سخنان ناحق را شیرین بیان می کند. سخنان اغراق آمیز و گاهی دور از واقعیت ایشان از یاد این مردم نخواهد رفت بخصوص اینکه شخص همراهشان در این مصاحبه وجهه خوبی در میان مردم ندارد. این نکته را باید بارها و بارها یاد آور شد که  مردم خود در مورد اهل هنر خود به قضاوت خواهند نشست زیرا زمان بهترین داور است.

  * پی نوشت: در بخشی از نوشته خطاب به آقای توکلی ،عبارت "نوازنده گرامی " آمده که موجب سوءتفاهمی شد. با این توضیح که اینجانب از بیان این کلمه قصد هیچگونه توهینی به ایشان را نداشتم ، از ایشان عذر خواهی می کنم. و این کلمه را تغییر میدهم.

پاسخ آقای بهراد توکلی را در ادامه مطلب بخوانید:

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 15:20  توسط عطا نويدی  | 


اظهارات جدید آقای محمدرضا لطفی

 
آدمی مخفیست در زیر زبان/ این زبان پرده است بر درگاه جان

امروز در سایت پارلمان نیوز مطلبی توجهم را جلب کرد که دوست داشتم شما نیز بخوانیدش. امیدوارم بتوانم نقدی بر این گفته ها بنویسم البته همانگونه که دوستان و خوانندگان وبلاگ می دانند بنده تعصبی بر روی هیچ یک از اساتید ندارم و علاقه مندی ام به هر کدام از موسیقی دانان بر حسب تاثیری ست که بر موسیقی ایران گذاشته اند. اگر نقدی در آینده بر این گفته های آقای لطفی نوشته شود کاملا بی طرف خواهد بود . گرچه گمان میدارم این گفته ها خود نشان دهنده ی آن چیزی که باید نقد شود هست. آنچه در سایت پارلمان نیوز آمده را در زیر بخوانید:
 
پارلمان‌نیوز: «بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری استاد عزیز ما شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمی‌دانم این پول چقدر مهم است که دوستی‌ها، برادری‌ها و خویشی‌های انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اتوریته‌ها باید در برخورد به منافع موسیقی بسیار قوی باشد تا وحدت اساتید و زحمت‌کشان این راه را بر هم نزند، اما متاسفانه در ایران چنان تفرقه‌ای میان این گروه افتاد که امروزه دیگر کسی با کسی معاشر نیست و هرکس در لاک خودش فرو رفته و ساز خودش را می‌زند.»
 
محمدرضا لطفی آهنگساز و نوازنده برجسته ایرانی در یادداشتی که در خبرنامه داخلی آوای شیدا در سه بخش منتشر کرده است به بیان ناگفته هایی از آشنایی با پرویز مشکاتیان، تشکیل گروه عارف و شیدا و اتفاقات و دلخوری هایی که میان بزرگان موسیقی ایرانی در دهه های گذشته ایجاد شده است، پرداخته و تاریخ 30 سال اخیر موسیقی سنتی ایران را مرور کرده است.

آشنایی با پرویز مشکاتیان در دانشکده هنر های زیبا

محمد رضا لطفی در بخش نخست این یادداشت که به آشنایی اش با شادروان پرویز مشکاتیان اختصاص دارد می نویسد: «اولین روزی که من مشکاتیان را دیدم، ایشان سال اول دانشکده هنرهای زیبا، رشته موسیقی بود. درست یادم می‌آید که ترم اول بود. در همان اوایل ترم به دنبال پیدا کردن اتاقی برای تمرین به انتهای راهرو، که بیشتر مواقع درس پیانو داده می‌شد رقتم. هنگامی که درب را باز کردم، دیدم جوانی بلندقامت و لاغر، پشت پیانو نشسته و یک آهنگ معروف پاپ را می‌نوازد و چند دختر سال اول نیز دور او را گرفته اند. می‌دانستم که ایشان سنتور می‌زند و از استان خراسان وارد گروه موسیقی شده اند.»

لطفی ادامه می دهد: «خیلی تعجب کردم چون کسانی که به این گروه وارد می‌شدند یا سابقه موسیقی غربی جدی داشتند و به دنبال موسیقی پاپ نبودند، یا از بخش موسیقی ایرانی آمده بودند که آن‌ها نیز کمتر به سراغ این موسیقی می‌رفتند.»

لطفی درباره روحیات و خلقیات مشکاتیان می نویسد: «وضعیت فکری و روحی او خاص بود و شیوه زندگی او نیز شبیه دانشجویان نبود. به اطاقش یک سی‌تار هندی آویزان کرده بود و گاهی چند مضراب به آن می‌‎زد.»

مشکاتیان خودش جریان ساز نبود

این استاد موسیقی با اشاره به تشکیل گروه عارف توسط حسین علیزاده ادامه می دهد: «اخلاق پرویز خیلی اجتماعی نبود، یعنی خود راه حل‌های مناسب برای کارش ایجاد نمی‌کرد. به اضافه این که می‌دانست اگر حسین (علیزاده) و من در جایی هستیم، حضورش می‌تواند به فعالیت او کمک کند. پرویز همیشه خود جریان‌ساز نبود، بلکه می‌توانست در کنار جریانات خوب کار ارزنده‌تری انجام دهد، شاید به همین دلیل بود که در کنار هنرمند گرامی شجریان، توانست بیشتر موفق شود، در اینجا حسین بود و در آن‌جا شجریان.»

محمد رضا لطفی با اشاراه به شکل گیری گروه موسیقی چاووش و اتفاقت سیاسی 17 شهریور تهرانمی نویسد: «حسین (علیزاده) کمی سیاسی بود و شکارچی نیز سیاسی‌کار بود اما مشکاتیان خیلی خروجی سیاسی با جامعه اهل اندیشه تهران نداشت. اگرچه پرویز اجتماعی و سیاسی نیز می‌اندیشید، اما به پیشرفت کار و توفیق کارش بیشتر فکر می‌کرد و می‌دانست باید در کنار علیزاده باشد تا پیشرفت کند.»

تاثیر حسین علیزاده بر شکل یابی پرویز مشکاتیان

وی با اشاره به نقش حسین علیزاده در شکل‌یابی مشکاتیان آورده است: «در واقع سلیقه حسین در تنظیم موسیقی‌هایش و شور و حرارت بالایش روی مشکاتیان که آرام و تا حدودی غیرفعال بود اثر می‌گذاشت.»

نوازنده و آهنگساز ایرانی با اشاره به حال و هوای روزهای پس از انقلاب ادامه می دهد: «اولین قطعه مشکاتیان پس از انقلاب تصنیفی بود به نام " ایران ز سر کن خواب مستی"  که بعد از کار داروک نیما که آن را در زمان شاه ساخته بودم و بر جنبش دانشجویی و نیروهای لیبرال و چپ تاثیرش بیشتر بود، کار پرویز دومین کاری بود که بر روی شعر نو با برداشتی متفاوت ساخته شده بود.»

ضبط و اجرای اثر" بیداد" اولین کار شخصی مشکاتیان

وی ادامه می دهد: «اولین کار مفصل و سازمان‌یافته‌ای که این اثر را می‌توان اولین خط سلیقه شخصی مشکاتیان دانست، کار باارزش «بیداد همایون» بود. پرویز آثار این مجموعه را تقریباً یک سال پس از انقلاب درست کرد. گروه عارف آن را تمرین و در استودیو «بل» ضبط کرد. قرار بود شجریان آواز و تصنیف آن را بخواند. میکس این کار به وسیله این جانب تمام شد.»

لطفی در ادامه به بیان خاطره ای از روزهای پس از انقلاب و ساخت اثر ارزشمند "بیداد" توسط پرویز مشکاتیان می نویسد: «با بچه‌های دو گروه (شیدا و عارف) پس از اولین بهار آزادی برای گردش به اوشون و فشم در حرکت بودیم. چند ماشین پشت سر هم در حرکت بودیم که من کاست چهارمضراب این اثر را در ضبط صوت ماشین گذاشتم و بلند آن را پخش کردم تا چند ماشین دیگر نیز آن را بنشوند. این کار و نغمات آن، چنان منطبق با شعف ما بود که همه پراحساس سرهایمان را از پنجره درآورده بودیم و هورا می‌کشیدیم. حسین علیزاده همراه با پرویز دو ستون اصلی گروه عارف بودند. چنان زیبا نواخته بودند که آدم نغمات را عبادت می‌کرد.»

شجریان سیاسی نبود

لطفی با اشاره به آشنایی و همکاری اش با استاد آواز ایران در اجرای آثار به یاد ماندنی "شب نورد" و "ایران ای سرای امید" می نویسد: شجریان هرگز سیاسی نبود و هرگز ما بحث سیاسی با هم نداشتیم. من با شجریان در مرکز حفظ و اشاعه آشنا شده بودم و یک برنامه با هم اجرا کرده بودیم. (اولین جشن هنر شیراز که از طرف مرکز حفظ واشاعه زیر نظر استاد برومند به فستیوال شیراز رفته بودیم.) اجرای این برنامه ما را به هم نزدیک‌تر کرد و این گونه دوستی ما شکل گرفت و وقتی من به رادیو رفتم، او نیز در رادیو فعال‌تر شد. شجریان اهل رفتن به مهمانی‌هایی بود که خواص کشور تشکیل می‌دادند و بیشتر درآمد ایشان از این راه تامین می‌شد.

لطفی با بیان خاطره از استاد شجریان در دوران انقلاب ادامه می دهد: «شش ماه پیش از روز قیام، شجریان درگیر مسائل انقلاب نبود، شاید خیلی هم نمی‌دانست دارد چه می‌گذرد. من نیز هرگز عادت نداشتم که کسی را به سویی بکشانم و به همین دلیل راجع به مسائل سیاسی صحبتی نمی‌کردم. یک روز که به آپارتمان من در امیرآباد می‌آمد با من صحبت می‌کرد و گفت در بین راه که می‌آمدم یک اعلامیه دست من داده اند که از همه خواسته اند به جنبش مردم بر علیه شاه بپیوندند. اعلامیه را خواندم که متعلق به جبهه ملی یا شاید نهضت آزادی بود. در چهره‌اش عکس‌العملی ندیدم، اما راجع به اوضاع کمی با ایشان صحبت کردم. پس از چند هفته احساس کردم که مسائل او را متاثر کرده. چند ماه قبل از این دیگر کسی نبود که بتواند در مقابل کشتارها و حکومت نظامی بی‌تفاوت بماند و همین امر باعث شد که من بتوانم از او بخواهم که اثر «شب‌نورد» را در استودیو بل بخواند.»

وی ادامه می دهد: «با این خواندن دیگر می‌شد او را متحد انقلاب واقعی مردم تلقی کرد و کارهای جدیدی با صدای بی‌نظیر او را ارائه کرد. کار شب‌‎نورد با صدای ایشان و آزادی که ناظری خوانده بود را به تلویزیون بردم. کسی که در مقابل خیابان تلویزیون با اسلحه ایستاده بود که یکی از خبرنگارانی بود که من او را می‌شناختم. هنگامی که مرا دید گفت: آقای لطفی در اینجا چه می‌کنید و من گفتم می‌خواهم دو اثری که ساخته ام را به اتاق پخش ببرم.»

لطفی خاطر نشان می کند: «این اولین کار موسیقی ایرانی بود که گروهی ایرانی آن را به ملت هدیه می‌کرد. تاثیر این اثر و سرود آزادی چنان بود که بیشتر مردم آن را زمزمه می‌کردند و این گونه سرنوشت من و گروه شیدا و چاووش رسماً به انقلاب گره خورد.»

همه جا این تصنیف به اسم شجریان رقم خورده

این آهنگساز برجسته موسیقی سنتی با انتقاد از عدم معرفی دست اندر کاران ساخت دو تصنیف معروف انقلابی آورده است: در بیشتر خبرهای روزنامه‌ای و سایت‌ها و وبلاگ‌ها، تصنیف «ایران ای سرای امید» به نام شجریان رقم خورده است. نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن به رادیو و تلویزیون خبری هست. برای مثال اگر اشتباه نکنم، پارسال یا دو سال پیش این اثر به عنوان بهترین اثر از طرف رادیو و تلویزیون شناخته شد و برای آن جایزه تعیین کردند؛ اما هرگز اعلام نکردند که این اثر متعلق به این‌جانب است. دو سال پیش باید ایشان به آقای ضرغامی و یا رادیو و تلویزیون و مطبوعات که راجع به آن نوشتند می‌گفتند که این اثر متعلق به ایشان نیست و کل چاووش شش را ایشان به موسسه شیدا فروخته اند!
        

شروع نزدیکی مشکاتیان و محمدرضا شجریان

این استاد موسیقی درباره رابطه استاد آواز ایران و پرویز مشکاتیان به همکاری دو استاد بزرگ موسیقی سنتی در البوم "بیداد" اشاره می کند و ادامه می دهد: «شروع نزدیکی پرویز و شجریان با همین کار بود. قرار بود که اولین کار شرکت ماهور با اجرای دو اثر همایون با سرمایه‌گذاری این شرکت  به بازار آید. همه کارها را کردیم اما به یکباره بدون اطلاع ما دو اثر از پایور بیرون آمد و ما در آن وضعیت اقتصادی بد بسیار متضرر شدیم. با این مسئله من متوجه شدم که پرویز نیز به جرگه شجریان خواهد پیوست و خیلی زود ما را ترک خواهد کرد.»

وی ادامه می دهد: «با این که پرویز عزیز از طرف شورای چاووش نماینده شد که با شجریان صحبت کند تا راضی شود که بقیه بیداد را بخواند و نوار را تکمیل کند، اما پس از شش ماه نیز خود پرویز ما را ترک کرد و ما متوجه شدیم که ایشان این مسئولیت را به درستی پیش نبرده و متاسفانه حتی نظرات شورای ما را به خوبی به شجریان منتقل نکرده تا جایی که رابطه اندک میان من و شجریان نیز تیره شد. البته کسانی در آن زمان بودند که بسیار کوشیدند تا پرویز و شجریان و شهرام ناظری را از بدنه چاووش جدا کنند که کردند و این لطمه بزرگی به روند رو به رشد موسیقی دستگاهی ایران زد.»

شجریان ومشکاتیان با پرداخت مبلغی قفل فایل را شکستند

لطفی با اشاره به بازتر شرن فضا پس از پایان جنگ تحمیلی خاطر نشان می کند: «علیزاده به ایران آمد و این انرژی و حضور، تضاد زیادی در پیکره موسیقی شرکت مشترک شجریان و مشکاتیان ایجاد کرد. حسین مورد احترام حکومت قرار گرفت و کارهایش با وجود روزنامه روشنفکری آقای فرج سرکوهی سرتیتر فعالیت هنری شد.»

سرپرست گروه موسیقی چاووش درباره انتشار آلبوم به یاد ماندنی بیداد می نویسد: «شاید دوستان ندانند که کارهای چاووش را این جانب میکس می‌کردم. کار پرویز را نیز این جانب میکس کردم که ضبط عالی آن به وسیله ایرج حقیقی صورت گرفت که بسیار ارزنده است. من در استودیو بل فایلی داشتم که متعلق به ایرج حقیقی بود که آرشیو ایشان محسوب می‌شد. هنگامی که به ناگهان ایرج حقیقی به دانمارک مهاجرت کرد، نوارهای ما را به دلیل این که هنوز تکمیل نشده بود، به ما نداد و در همان فایل قفل‌شده ماند.»

وی ادامه می دهد: «این جانب هم نبودم و این‌گونه شجریان و پرویز به استودیو رفته و با پرداخت مبلغی خوب قفل این فایل را شکسته و باز کردند و نوار بیداد را از استودیو گرفتند. کلیه مخارج تمرین و ضبط را مرکز هنری چاووش پرداخت کرده بود و این اثر متعلق به چاووش بود تا از آن بهره‌وری کند، به خصوص که گروه شیدا در تمامی سال‌های چاووش به گروه عارف نیز حقوق پرداخت کرده بود و شاید این اولین کاری بود که می‌توانست جبران پرداختی‌های گروه شیدا و این جانب را بنماید. به هر حال کار بیرون آمد. جالب این‌جاست که نام مرا در انتهای گروه نوشتند که نوازندگی کردم. خواهر من به من زنگ زد و گفت: آقای شجریان و پرویز برای شما چکی به مبلغ سی‌هزار تومان نوشته اند، چه کنم؟»
 
وی ادامه می دهد: «به خواهرم گفتم که نامه‌ای کوتاه به این دو دوست بنویسد و چک را به عنوان هدیه تولد فرزند اول مشکاتیان که تازه به دنیا آمده بود، به پدربزرگش شجریان بدهند. او نیز این کار را کرد. اگرچه این موضوع و هتک حرمت به من، من را ناراحت کرد، اما من بر این باور بودم که شرایط خاصی در ایران حاکم است و اشکالی ندارد آن‌هایی که باید بدانند، می‌دانند و گذشتم. کار بیداد با فروش فوق‌العاده، وضع مالی این دو عزیز را روبراه کرد و با همین کار بود که هم پرویز و هم شجریان دوباره معروف‌تر شدند.»

این کدورت ها به تاریخ رفتاری شجریان بر می گردد

لطفی درباره علل و عوامل کدورت بین دو استاد بزرگ موسیقی سنتی آورده است: «کنسرت‌های بی‌شمار شجریان و تورهای متعدد در آلمان باعث کدورت پرویز و شجریان شد. بیشتر این درگیری به خاطر مسائل مالی و سرپرستی و سکان‌داری امر فرهنگی این دو نفر بود که رفته رفته بین آن‌ها فاصله انداخت.»

وی ادامه می دهد: «بخش عمده این کدورت‌ها به تاریخ رفتاری استاد عزیز ما شجریان مربوط بود که با سعه صدر برخورد نکرد. نمی‌دانم این پول چقدر مهم است که دوستی‌ها، برادری‌ها و خویشی‌های انسانی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اتوریته‌ها باید در برخورد به منافع موسیقی بسیار قوی باشد تا وحدت اساتید و زحمت‌کشان این راه را بر هم نزند، اما متاسفانه در ایران چنان تفرقه‌ای میان این گروه افتاد که امروزه دیگر کسی با کسی معاشر نیست و هرکس در لاک خودش فرو رفته و ساز خودش را می‌زند. بزرگان موسیقی ما بیشتر به کار فردی و منافع شخصی خود رو آورده اند، در صورتی که چه قبل و چه بعد از انقلاب منافع موسیقی، آرمان فردی همه ما بود تا این هنر مظلوم رشد کند.»
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 14:11  توسط عطا نويدی  | 


عصیان ِ کلیدر

 نگاهی به کنسرت مشترک درویشی علیزاده و مسائل حاشیه اي آن
 
به یقین میتوان گفت کنسرت مشترک علیزاده - درویشی یکی از مهمترین اتفاقات موسیقی یکی دو سال اخیر بود. این برنامه به مدد تبلیغات وسیعی که چه از سوی برگزار کنندگان و چه از سوی خود اهالی موسیقی به انجام رسید، اهمیتش بیش از آن نمود که باید. مسلما این کنسرت نیز مانند هر اجرایی حواشی فراوان داشت اما آنچه این حواشی را مهم و کمی قابل تامل میکند اظهار نظر اهل فن در مورد این کنسرت است که اتفاقا این قشر از مخاطبان، کمتر در مورد کنسرتی لب به انتقاد میگشایند! در اینجا سعی شده تا گوشه ای از این بحث دنباله دار را از ابتدا تا کنون به منظر دید بگذارم...

دوستان محترم میتوانید ادامه  مطلبی که تازه نوشتم را در  گفتگوی هارمونیک بخوانید .یا از لینک زیر مستقیما این مطلب را مشاهده کنید :

     عصیان ِ کلیدر (I)           عصیان ِ کلیدر (II)

    عصیان ِ کلیدر (III)        عصیان ِ کلیدر (IV)

      عصیان ِ کلیدر (V)         عصیان ِ کلیدر (VI)

دوستان عزیز میتوانید کل نوشته را یکجا در ادامه ی مطلب ببینید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:19  توسط عطا نويدی  | 


نوشته ای بر آلبوم "سوگواران خموش"

 

نوشته ای بر آلبوم "سوگواران خموش"

 

جلد

 

پیش از آنکه به بررسی خود اثر سوگواران خموش بپر دازیم لازم است  در بارهی خالق اثر یعنی پژمان طاهری بیشتر بدانیم. "پژمان طاهری " نوازنده ی سنتور و آهنگساز و فارغ التحصیل دانشکدهی هنر های زیباست .اولین  آهنگسازی اش را در دوران دبیرستان برای ساخت موسیقی فیلم 8 میلی متری "یک الف ناقابل" و" تیتراژ" آعاز کرد. تحصیلات تکمیلی را تا درجه ی دکترا با موضوع  "چهارده استيل متفاوت در رديف موسيقي ايراني " در اتریش ادامه داده . از محضر اساتیدی همچون : مجید کیانی ،و محمد رضا لطفی  بهره برده .  در اجرای آلبوم یادواره ی نورعلی خان برومند و اجرای کنسرت در اروپا با گروه شیده همکاری داشته . خود این همکاری ها را بسیار بالاتر از یک کلاس درس ارزیابی میکند . در ادامه با استاد محمد رضا شجریان همکاری های وسیعی در زمینه ی ضبط سه اثر برای وی داشت . و تصانیف مرحوم عبدلله دوامی و به روایت استاد شجریان را در قالب یک کتاب آوانگاری و تنظیم برای گروه کرد . وی با خوانندگانی همچون علی اضغر شاه زیدی و علی رضا قربانی همکاری داشته . اخیرا به همراه شهرام ناظری در اروپا (اتریش)کنسرتهای متعددی ار به روی صحنه برد . آلبوم" سوگواران خموش" با خوانندگی علی رضا قربانی حاصل یکی از کنسرتهای وی در سال 1385ا به همراه " گروه ایرانی " با سرپرستی خود  است که در ابتدای سال 86 بازار آمد .

 

پژمان طاهری بسیار شیفته و شیدای پرویز مشکاتیان است . میتوان مشاهده کرد آهنگسازی وی تا حدود بسیار زیادی تحت تاثیر آثار مشکاتیان است . تر کیب کلی سازها و نقش محوری سنتور در اثر خود شاهد این ماجراست .

آلبوم  با مقدمه ای در دستگاه همایون شروع میشود . قطعه ی "مقدمه" زیبایی خاصی دارد و بر خلاف آثار امروز که متاسفانه ملودی پردازی فدای ریتم میشود،قطعه آهنگ خودش را حفظ میکند وبا چرخشهای مختلف و گوش نواز  هرگز شنونده را خسته نمیکند . استفاده ی بجا و صحیح ازصدای  سه تار و دایره و نی و به طور کلی صدای هر کدام از سازها و همچنین عدم تکرار نت قبلی در این سازها  دیگر  ویژگی این قطعه میباشد.

در ادامه ی اثر ساز  آواز شنیده میشود که در در آمد همایون با غزلی از" سایه" شروع میشود و اشاره به دیگر گوشه ها دارد . مطلع غزل چنین است " بگذار که از این شب دشوار بگذریم..."و این خود نشان دهنده ی روند اثر است . "طاهری " در مصاحبه ای مطبوعاتی این اثر را در خور حال جامعه دانسته . از کل کار اینچنین بر می آید که مقصود وی انتخاب اشعار با لحنی معترضانه به احوال روزگار میباشد .

قسمت اول ساز و آواز با این بیت پایان می یابد : " دریاب بال خسته ی جویندگان که ما /در اوج آرزو به هوای تو می پریم" كه قدمه ای بجا برای تصنیف زیباي " ايران هنگام كار است "  ميباشد. 

تصنیف "ایران" ساخته ی درویش خان است وتابه حال نگارنده آن را نشنیده بود . اشعار تصنیف  شعار گونه نیست و این خود امتیازی برای اثر است  .

ساز و آواز قسمت دوم در بیداد  شروع میشود با ادامه ی شعر سایه: " ای روشن از جمال تو آئینه ی خیال ..." در ادامه اشاراتی به عشاق دارد .

آلبوم با "ضربی معکوس" ادامه پیدا میکند . سنتور همانند دیگر قطعات نقشی اساسی در این قطعه دارد و تمام اثر بر محوریت ستنور میگردد . نمیدانم چرا شنیدن این قطعه مرا به یاد آهنگی از پروز مشکاتیان که بر تاثیر از شعر مولوی (یک دست جام باده و یک دست زلف یار) ساخته بود ، میاندازد.

پس از "ضربی معکوس " ادامه ی ساز و آواز را میشنویم که در بین این قسمت نیز "پژمان طاهری " چهار مضراب کوتاهی را اجرا میکند  و در پایان قسمت ششم اثر فرود به همایون را داریم که با این بیت فرود انجام میشود " مائیم سایه که از تک این دره ی کبود / خورشید را به قله ی زرفام میبریم" این بیت مرا به یاد بیت دیگری از سایه میاندازد  که میفرماید "سایه زاتشکده ی ماست فروغ مه و مهر..." این رندی سایه را در شعر نشان میدهد همانند حافظ که فرمود " زین آتش نهفته که در سینه ی من است/خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت" . ظریفی سایه را حافظ زمان میخواند و هر چه در اشعار این مرد می نگرم درمیابم که وی بیهوده نگفته است.

شاید تصنیف "سرباز جهاد" در کل اثر  به یک جهت بی نظیر باشد . شعری از " شهریار " را در این قطعه میشنویم بجز یکی دو مورد در آثار موسیقی ،اشعار شهریار زیاد مورد عنایت آهنگسازان نبوده و این یکی از مواردی است  که باید برای آهنگسازان مورد توجه قرار گیرد . در میانه ی تصنیف (...انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم) اشاره ای ظریف و زیبا به " به یاد گذشته  " استاد ابولحسن صبا دارد. و سپس تصنیف در همایون فرود میکند و با همان جمله ی "انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم " به پایان میرسد .

در قسمت هشتم اثر دوبیتی " فریدون مشیری " با  ساز و آواز "طاهری" و "قربانی " خوانده میشود. که به نظر من دو اشکال دارد . یکی اینکه شعر بیشتر عاشقانه است  و با کل اثر که ساختاری معترضانه دارد همخوانی ندارد . بخصوص پس از تصنیف "سرباز جهاد" این ناهمخوانی در اشعار بیشتر حس میشود . و دوم اینکه نمیدانم "پژمان طاهری " چه اسراری همنوازی آواز توسط خود دارد ؟ شاید اگر لااقل این قطعه ی آوازی با کمانچه همراه بود هم از یکنواختی خسته کننده ی اثر کاسته میشد و هم با قطعه ی بعدی که  با کمانچه شروع میشود هم آهنگی بیشتری داشت .از یاد نبریم که آثار استاد" فرامرز پایور " دوویژگی منحصر به فرد داشت .یکی اینکه هر گز سنتور نقشی برجسته در قطعات نداشت و همیشه صدای سنتور و دیگر سازها یکسان بود .دوم این است که استاد پایور هیچگاه در آثار با کلام  تنها همنواز آواز نبودند و همیشه همنوازی آواز را بین اعضای گروه تقسیم میکردند . این نکته ایست که باید آهنگسازان جوان به آن توجه بیشتری داشته باشند  تا از یکه تازی در آثارشان بپرهیزند .

 تصنیف سوگواران خموش که اثر نیز به همین عنوان نامگذاری شده، یکی از برجسته ترین قطعات این آلبوم است . "سوگواران خموش " شعری زیبا از استاد شفیعی کدکنی دارد . متاسفانه بسیاری از آثار باکلام امروزی همخوانی بین شعر و آواز ندارند .این ضعف در آثار "پژمان طاهری" دیده نمیشود . آهنگ بر روی شعر مینشیند و شنونده هرگز احساس خستگی نمیکند . در اجرای بیت اول و دوم شعر میشنویم "سوگواران تو امروز خموشند همه /که دهانهای وقاحت به خروشند همه ... گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست /زان که وحشت زدهی حشر وحوشند همه" و پس از آن سکوتی به جا برای سازها را میشنویم که تنها سنتور چند نت را به صورت مقطع اجرا میکند و سکوت سوگواران را تداعی میکند . در بیت سوم "آه از این قوم ریایی که در این شهر دو رو / روزها شحنه و شب باده فروشند همه" شاید بتوان گفت اشاره ای  به غزل معروف حافظ دارد با مطلع "واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند..." . نکته ی دیگر این تصنیف در دوبیت آخر آن است جایی که میشنویم "گرچه شد میکده ها بسته و یاران سرمست / مهر برلب زده وز نعره خموشند همه... به وفای تو که رندان بلاکش فرد ا/ جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه " معنی دوبیت به هم وابسته است و نوعی شرط در خود دارد .توجه آهنگساز به این نکته منجر به عدم گسست بین شعر و موسیقی شده.

در قسمت بعد ی تصنیف " آواز کرک " بر روی شعری از  "مهدی اخوان ثالث " را می شنویم که گویا به دلایلی توسط وزارت ارشاد از اثر حذف شده . این تصنیف را می توان زیبا ترین قطعه ی با کلام اثر نامید . " پژمان طاهری " به خوبی توانسته بر روی" شعر نو" آهنگ بسازد . تصنیف با همخوانی گروه شروع میشود و صدای قربانی با زیبایی خاصی وارد میشود . از تکرار ملودی پرهیز شده و کار در نوع خود بی نظیر است .

آواز "قربانی"  یک مشخصه  ی خاص دارد . اوج را بسیار باقدرت و زیبا میخواند ولی گاهی صدا را در گلو میاندازد و که این کار زیبایی آوازش را کم میکند . در عین قدرت بسیار شفاف میخواند و اشعار را درست تلفظ میکند . ولی در خواند " بم " کمی مشکل دارد. تحریر هایش ضعیف میشود . همانطور که در دوبیتی فریدون مشیری میشنویم ، قربانی نمیتواند تحریر ها را به خوبی ادا کند . اما در هر حال میتوان در صدایش مشخصه های جدیدی را مشاهده کرد . تقلید او بسیار کم شده و مثل خودش میخواند !.

در مجموع "سوگواران خموش " اثری زیباست . نباید -بر خلاف اظهارات خالق اثر- از آن انتظار گامی نو در جهت حیات گروه نوازی  داشت ! این آلبوم ، یک اثر شاخص در نوع خودش است و امروزه شنیدن اینگونه آثار را باید غنیمت بدانیم . میتوان با اندکی چشم پوشی  ازشنیدن آن لذت برد .

 

نوشته شده توسط عطا نویدی  

منبع :

۱. روزنامه ی اعتماد ملی آبان ماه۱۳۸۵

۲.  فصلنامه ی موسیقی مقام شماره ی ۷ بهار و تابستان ۱۳۷۹

۳. خبر گزاری مهر نیوز


 تصنیف " آواز کرک " از مجموعه ی "سوگواران خموش"  با شعر ی از مهدی اخوان ثالث که بنا به دلایلی مبهم باوجود استقبال مخاطبان از این آلبوم حذف شده را می توانید از  اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:21  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر