محمد رضا لطفی و مواضع اجتماعی اش

آنچه در این یادداشت می خوانید صرفا نگاهی ست به رفتار محمد رضا لطفی و یاران گذشته اش نسبت به اوضاع سیاسی کشور؛ همچنین یادداشتی که چندی پیش توسط بهراد توکلی در رد نقد هنرمند با دیدگاههای سیاسی نوشته شد و آن را در خبرگزاری ایلنا خواندم. باید متذکر شد در این نوشته مبنای صحبت ، یادداشت ناقص منتشر شده لطفی در باره ی سابقه چاووش و ... نیست. رفتار کلی محمد رضا لطفی پس از ورودش به ایران معیار قضاوت ماست است.
وقتی در شنیده ها و خوانده ها به کلمه "هنرمند" می رسیم شاید نتوان به راحتی از پیچ و خمهای این کلمه گذشت و به معنای واقعی آن دست یافت. هنگامی که به نقش یک هنرمند در جامعه نگاهی می اندازیم ، معنی این کلمه بسی گسترده تر از آن چیزی می شود که در لغتنامه ها آورده شده. هنرمند تنها به شخصی که کار و کسب و در آمد زندگی اش از راه هنر باشد اطلاق نمی شود. زیرا اگر اینگونه باشد، هنرمند تر از این شخص کسی است که می تواند یک زمین چند صد متری در گوشه ای از شهر ، را تبدیل به یک برجی تجاری کند و هزاران برابر ارزش زمین از آن پول برداشت کند. ارزش هنرمند با تعدد آثار به جای مانده از وی سنجیده نمی شود بلکه ارزش هنرمند به تاثیرمثبتی است که او بر جامعه اش می گذارد. نا گفته پیداست هنرمندی می تواند بر جامعه تاثیر مثبت بگذارد که خودش به دیدگاه درستی از شرایط و اوضاع این جامعه رسیده باشد. یعنی هم گذشته را خوب درک کند، هم حال را فهمیده و در آن زندگی کند و هم از آینده ای که پیش رو دارد تصویری درست را مجسم کند.
در جامعه ای مانند ایران که همواره از زمانهای دور و حتی پیش از ورود اسلام ، هنر در بند دربار و سیاست بازان بوده؛ و همچنین سیاست و مذهب در زندگی مردم این سرزمین مهمترین نقش و تاثیر را داشته و دارد، نمی توان به ناگاه هنرمندان از این دیدگاه های سیاسی خود دست بکشند و در گوشه سلامت به خلق آثار هنری بپردازند. در جامعه ایران هنرمند موسیقی از دیرگاه تا کنون نقش پیشرو در مسائل اجتماعی داشته و امروزه هم دارد. از عارف ، نی داوود و گرفته تا اشخاصی مانند بهمن رجبی، لطفی (درسالهای دور) و مشکاتیان و ... .
مگر هنرمندی می تواند در این جامعه زندگی کند ، درد ها و اشکهای مردم خویش را ببیند و باز هم کنج سلامت اختیار کند؟ چنین هنرمندی بی شک درک درستی از تاریخ دیروز و امروز خود ندارد و صرفا بر اساس آنچه امروزه جو گرفتگی بیان می شود عمل می کند. این شخص همان است که در بالا ذکرش آمد ، یعنی تنها هنر فروش و تولید کننده آثار هنری است ( بر وزن و مصداق تولید کننده لباس یا هر چیز دیگر).
حال هنرمند را از دید مردم بنگریم؛ هنرمند از دیدگاه مردم جامعه نقش یک رهبر را داراست. هنرمند از دیدگاه عوام یک اتمام حجت است. بار ها شاهد بودیم در حوادثی مانند سیل و زلزله و... هنرمندان در صف اول ایستادند تا مردم جامعه خود را به تحریک برای کمک وادارند و همواره چشم مردم به حرکات آنان بوده. این مثال در مسائل سیاسی هم صدق می کند، همچنان که همواره سیاستمداران در صدد جمع کردن رای هنرمندان برای خود بودند تا در میان مردم اقبال بیشتری کسب کنند.
حال تصور کنید یک - به اصطلاح - هنرمند نه تنها از جامعه خود جلوتر و حتی با آنان نیز همگام نباشد، بلکه در تضاد با آنان پیش برود. اینجا بحث سلیقه و دیدگاه نیست، بحث حقیقت است. هنرمند بایدهر اتفاق و تحولی را از زاویه حقیقت مشاهده و در راه آن عمل کند نه از زاویه سلامت زندگانی و آسایش مادی خودش.
بی پرده باید بگویم بحث من بر سر موضع گیری های عجیب و غریب شخص محمد رضا لطفی است که چند سالی ست همه اهل هنر و حقیقت را در تعجب فرو برده و این تعجب در یک سال اخیر جای خود را -متاسفانه- به نفرت نیز داده. این انتقاد بر محمدرضا لطفی آنگاه مجاز می شود که ما به تغییر انسان در طول زمان معتقد باشیم اما این تغییر را برای هنرمند الزاما رو به تکامل مجاز بدانیم.
اینکه چرا لطفی در این سالها به جناحی از سیاست گرایش دارد که تقریبا تمام هنرمندان همسطح او (در شهرت و موثر در هنر) بر خلاف وی می اندیشند، برای همه جای سوال است. و بدتر از آن این مساله است که جناح محبوب لطفی این روزها قدرت را نیز در دست دارد واین شائبه را برای همگان بوجود آورده که لطفی فردی فرصت طلب( به معنای منفی آن) است. لطفی هر چه باشد این روزها با مردم نیست، شاید روزی با مردم بوده ، که بوده. اما امروز نه از "برادر غرق خون" او خبر است نه از "داروک" و ... .
محمد رضا لطفی امروزه راه سلامت پیش گرفته و این راه برایش بدون منفعت هم نبوده، آلبومهای تصویری کنسرتهایش یک به یک مجوز می گیرند و منتشر می شوند و کمترین مشکل بر سر راه کنسرتهاش ایجاد می شوند و حتی کتابش به بهانه هدیه در میان علاقمندان و خبرنگاران ، بی هیچ مناسبتی پخش می شود. جالب تر اینکه نهادهای هنری وابسته به دولت بیش از هر کس در مقام دفاع از وی بر می آیند و حتی عیوب نوازندگی ایشان را که در تخصصشان نیست هم می پوشانند. شکی نیست محمد رضا لطفی روزگاری در زمره موثرترین افراد جامعه و به تا حدی در رویداد های اجتماعی پیشرو بوده. اما امروز از آن مرد مبارز و پهلوان تنها افسانه ای به جای مانده.
در اینجا روی سخن با بهراد توکلی است که نقد هنرمند را با خط کش سیاست نفی می کنند.
» بخوانید یادداشت بهراد توکلی را در ایلنا
آقای توکلی! آیا مردم و منتقدین بر آمده از دل این مردم حق ندارند به یک هنرمند و استاد خرده بگیرند که چرا امروز پشتشان را خالی کرده و راهی حتی جدا از آنان را پیش گرفته؟ آیا انتظار مردم از هنرمندان خود تنها خلق آثار هنری است ؟ اگر اینگونه باشد چرا آقای لطفی بر جبهه رفتن اذان گفتن خود در بالای درختی در جنلگهای آمریکا یا پیشرو بودن در جامعه پیش از انقلاب اینقدر تاکید دارد؟ پس خود ایشان هم نیک می داند هنرمند شخصیتی غیر از کسب و کار هنری دارد. سخنان آقای لطفی به مصداق همین مصراع مولوی که فرمود: «آدمی مخفی ست در زیر زبان»، نشان دهنده تفکر ایشان است. مردم نمی توانند به کسی که اینچنین در هر جا هر سخنی را بیان می کند،و یا حتی در جایی که باید حرفی بزند سکوت اختیار می کند، اعتماد کنند.
آقای توکلی! من با شما در تحمل حرف مخالف کاملا موافقم ، اما اینجا بحث سلیقه نیست. همانگونه که گفته شد بحث بر سر حقیقت است و آنچه مردم می خواهند. چرا محمد رضا لطفی روزگاری در جلوی جامعه پیش می رفته و به ظاهر فریاد آزادی سر می داده ولی این هنگام ، اینچنین به سکوت بسنده نکرده و در طرف دیگر ایستاده؟ شما که مدیر برنامه هایشان هستید باید پاسخگو باشید چرا ایشان سکوت می کند و یا حرفی نا به جا میزند؟ خود می دانید سکوت، خود معناهای زیادی دارد و یکی از این معانی رضایت به وضع موجود است. مگر می تواند هنرمندی با این سابقه اجتماعی امروز نظرش ممتنع باشد؟
آقای توکلی*! آقای لطفی اینگونه نیست که شما فرمودید "نخواست موضع سیاسی بگیرد". ایشان مواضع سیاسی جالبی هم گرفته و می گیرد. گاهی حضور در جای خاص و گفتن سخنی خاص خود مصداق بارز موضع گیری است.
آقای توکلی! درست است که مردم و منتقدان همه جزء به جزء ردیف را نمی دانند اما همین مردم بزرگترین بازیگران روزگار خویش اند. این مردم می توانند از یک هنرمند که به اصطلاح پشتشان را خالی کرده انتقاد کنند. با تمام انتقادهایی که از طرف روشنفکران به مردم و نافهمی آنان می شود من عقیده دارم اندیشه کلی یک جامعه خود بزرگترین شعور را دارد تشخیص می دهد که با آنها هست و که بر ضدشان است.
نمونه بارز سخنان آقای لطفی، مصاحبه با کیهان فرهنگی است که با ادیبانه ترین کلمات سخنان ناحق را شیرین بیان می کند. سخنان اغراق آمیز و گاهی دور از واقعیت ایشان از یاد این مردم نخواهد رفت بخصوص اینکه شخص همراهشان در این مصاحبه وجهه خوبی در میان مردم ندارد. این نکته را باید بارها و بارها یاد آور شد که مردم خود در مورد اهل هنر خود به قضاوت خواهند نشست زیرا زمان بهترین داور است.
* پی نوشت: در بخشی از نوشته خطاب به آقای توکلی ،عبارت "نوازنده گرامی " آمده که موجب سوءتفاهمی شد. با این توضیح که اینجانب از بیان این کلمه قصد هیچگونه توهینی به ایشان را نداشتم ، از ایشان عذر خواهی می کنم. و این کلمه را تغییر میدهم.
پاسخ آقای بهراد توکلی را در ادامه مطلب بخوانید:







