تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی

محمد رضا لطفی و مواضع اجتماعی اش

آنچه در این یادداشت می خوانید صرفا نگاهی ست به رفتار محمد رضا لطفی و یاران گذشته اش نسبت به اوضاع سیاسی کشور؛ همچنین یادداشتی که چندی پیش توسط بهراد توکلی در رد نقد هنرمند با دیدگاههای سیاسی نوشته شد و آن را در خبرگزاری ایلنا خواندم. باید متذکر شد در این نوشته مبنای صحبت ، یادداشت ناقص منتشر شده لطفی در باره ی سابقه چاووش و ...  نیست. رفتار کلی محمد رضا لطفی پس از ورودش به ایران معیار قضاوت ماست است.

وقتی در شنیده ها و خوانده ها به کلمه "هنرمند" می رسیم شاید نتوان به راحتی از پیچ و خمهای این کلمه گذشت و به معنای واقعی آن دست یافت. هنگامی که به نقش یک هنرمند در جامعه نگاهی می اندازیم ، معنی این کلمه بسی گسترده تر از آن چیزی می شود که در لغتنامه ها آورده شده.  هنرمند تنها به شخصی که کار و کسب و در آمد زندگی اش از راه هنر باشد اطلاق نمی شود. زیرا اگر اینگونه باشد، هنرمند تر از این شخص کسی است که می تواند یک زمین چند صد متری در گوشه ای از شهر ، را تبدیل به یک برجی تجاری کند و هزاران برابر ارزش زمین از آن پول برداشت کند. ارزش هنرمند با تعدد آثار به جای مانده از وی سنجیده نمی شود بلکه ارزش هنرمند به تاثیرمثبتی است که او بر جامعه اش می گذارد. نا گفته پیداست هنرمندی می تواند بر جامعه تاثیر مثبت بگذارد که خودش به دیدگاه درستی از شرایط و اوضاع این جامعه رسیده باشد. یعنی هم گذشته را خوب درک کند، هم حال را فهمیده و در آن زندگی کند و هم از آینده ای که پیش رو دارد تصویری درست را مجسم کند.

در جامعه ای مانند ایران که همواره از زمانهای دور و حتی پیش از ورود اسلام ، هنر در بند دربار و سیاست بازان بوده؛ و همچنین سیاست و مذهب در زندگی مردم این سرزمین مهمترین نقش و تاثیر را داشته و دارد، نمی توان به ناگاه هنرمندان از این دیدگاه های سیاسی خود دست بکشند و در گوشه سلامت به خلق آثار هنری بپردازند. در جامعه ایران هنرمند موسیقی از دیرگاه تا کنون نقش پیشرو در مسائل اجتماعی داشته و امروزه هم دارد. از عارف ، نی داوود و گرفته تا اشخاصی مانند بهمن رجبی، لطفی (درسالهای دور) و مشکاتیان و ... .

مگر هنرمندی می تواند در این جامعه زندگی کند ، درد ها و اشکهای مردم خویش را ببیند و باز هم کنج سلامت اختیار کند؟ چنین هنرمندی بی شک درک درستی از تاریخ دیروز و امروز خود ندارد و صرفا بر اساس آنچه امروزه جو گرفتگی بیان می شود عمل می کند. این شخص همان است که در بالا ذکرش آمد ، یعنی تنها هنر فروش و تولید کننده آثار هنری است ( بر وزن و مصداق تولید کننده لباس یا هر چیز دیگر).

حال هنرمند را از دید مردم بنگریم؛ هنرمند از دیدگاه مردم جامعه نقش یک رهبر را داراست. هنرمند از دیدگاه عوام یک اتمام حجت است. بار ها شاهد بودیم در حوادثی مانند سیل و زلزله و... هنرمندان در صف اول ایستادند تا مردم جامعه خود را به تحریک برای کمک وادارند و همواره چشم مردم به حرکات آنان بوده. این مثال در مسائل سیاسی هم صدق می کند، همچنان که همواره سیاستمداران در صدد جمع کردن رای هنرمندان برای خود بودند تا در میان مردم اقبال بیشتری کسب کنند.

حال تصور کنید یک - به اصطلاح - هنرمند نه تنها از جامعه خود جلوتر و حتی با آنان نیز همگام نباشد، بلکه در تضاد با آنان پیش برود. اینجا بحث سلیقه و دیدگاه نیست، بحث حقیقت است. هنرمند بایدهر اتفاق و تحولی را از زاویه حقیقت مشاهده و در راه آن عمل کند نه از زاویه سلامت زندگانی و آسایش مادی خودش.

بی پرده باید بگویم بحث من بر سر موضع گیری های عجیب و غریب شخص محمد رضا لطفی است که چند سالی ست همه  اهل هنر و حقیقت را در تعجب فرو برده و این تعجب در یک سال اخیر جای خود را  -متاسفانه- به نفرت نیز داده. این انتقاد بر محمدرضا لطفی آنگاه مجاز می شود که ما به تغییر انسان در طول زمان معتقد باشیم اما این تغییر را برای هنرمند الزاما رو به تکامل مجاز بدانیم.

اینکه چرا لطفی در این سالها  به  جناحی از سیاست گرایش دارد که تقریبا تمام هنرمندان همسطح او (در شهرت و موثر در هنر) بر خلاف وی می اندیشند، برای همه جای سوال است. و بدتر از آن این مساله است که جناح محبوب لطفی این روزها قدرت را نیز در دست دارد واین شائبه را برای همگان بوجود آورده که لطفی فردی فرصت طلب( به معنای منفی آن) است.  لطفی هر چه باشد این روزها با مردم نیست، شاید روزی با مردم بوده ، که بوده. اما امروز نه از "برادر غرق خون" او خبر است نه از "داروک" و ... .

محمد رضا لطفی امروزه راه سلامت پیش گرفته و این راه برایش بدون منفعت هم نبوده، آلبومهای تصویری کنسرتهایش یک به یک مجوز می گیرند و منتشر می شوند و کمترین مشکل بر سر راه کنسرتهاش ایجاد می شوند و حتی کتابش به بهانه هدیه در میان علاقمندان و خبرنگاران ، بی هیچ مناسبتی پخش می شود. جالب تر اینکه نهادهای هنری وابسته به دولت بیش از هر کس در مقام دفاع از وی بر می آیند و حتی عیوب نوازندگی ایشان  را که در تخصصشان نیست هم می پوشانند. شکی نیست محمد رضا لطفی روزگاری در زمره موثرترین افراد جامعه و به تا حدی در رویداد های اجتماعی پیشرو بوده. اما امروز از آن مرد مبارز و پهلوان تنها افسانه ای به جای مانده.

 در اینجا روی سخن با بهراد توکلی است  که نقد هنرمند را با خط کش سیاست نفی می کنند.

  » بخوانید یادداشت بهراد توکلی را در ایلنا

آقای توکلی! آیا مردم و منتقدین بر آمده از دل این مردم حق ندارند به یک هنرمند و استاد خرده بگیرند که چرا امروز پشتشان را خالی کرده و راهی حتی جدا از آنان را پیش گرفته؟ آیا انتظار مردم از هنرمندان خود تنها خلق آثار هنری است ؟ اگر اینگونه باشد چرا آقای لطفی بر جبهه رفتن اذان گفتن خود در بالای درختی در جنلگهای آمریکا یا پیشرو بودن در جامعه پیش از انقلاب اینقدر تاکید دارد؟ پس خود ایشان هم نیک می داند هنرمند شخصیتی غیر از کسب و کار هنری دارد. سخنان آقای لطفی به مصداق همین مصراع مولوی که فرمود: «آدمی مخفی ست در زیر زبان»، نشان دهنده تفکر ایشان است. مردم نمی توانند به کسی که اینچنین در هر جا هر سخنی را بیان می کند،و یا حتی در جایی که باید حرفی بزند سکوت اختیار می کند، اعتماد کنند.

آقای توکلی! من با شما در تحمل حرف مخالف کاملا موافقم ، اما اینجا بحث سلیقه نیست. همانگونه که گفته شد بحث بر سر حقیقت است و آنچه مردم می خواهند. چرا محمد رضا لطفی روزگاری در جلوی جامعه پیش می رفته و به ظاهر فریاد آزادی سر می داده ولی این هنگام ، اینچنین به سکوت بسنده نکرده و در طرف دیگر ایستاده؟ شما که مدیر برنامه هایشان هستید باید پاسخگو باشید چرا ایشان سکوت می کند و یا حرفی نا به جا میزند؟ خود می دانید سکوت، خود معناهای زیادی دارد و یکی از این معانی رضایت به وضع موجود است. مگر می تواند هنرمندی با این سابقه اجتماعی امروز نظرش ممتنع باشد؟

آقای توکلی*! آقای لطفی اینگونه نیست که شما فرمودید "نخواست موضع سیاسی بگیرد". ایشان مواضع سیاسی جالبی هم گرفته و می گیرد. گاهی حضور در جای خاص و گفتن سخنی خاص خود مصداق بارز موضع گیری است.

آقای توکلی! درست است که مردم و منتقدان همه جزء به جزء ردیف را نمی دانند اما همین مردم بزرگترین بازیگران روزگار خویش اند. این مردم می توانند از یک هنرمند که به اصطلاح پشتشان را خالی کرده انتقاد کنند. با تمام انتقادهایی که از طرف روشنفکران به مردم و نافهمی آنان می شود من عقیده دارم اندیشه کلی یک جامعه خود بزرگترین شعور را دارد تشخیص می دهد که با آنها هست و که بر ضدشان است.

نمونه بارز سخنان آقای لطفی،  مصاحبه با کیهان فرهنگی است که با ادیبانه ترین کلمات سخنان ناحق را شیرین بیان می کند. سخنان اغراق آمیز و گاهی دور از واقعیت ایشان از یاد این مردم نخواهد رفت بخصوص اینکه شخص همراهشان در این مصاحبه وجهه خوبی در میان مردم ندارد. این نکته را باید بارها و بارها یاد آور شد که  مردم خود در مورد اهل هنر خود به قضاوت خواهند نشست زیرا زمان بهترین داور است.

  * پی نوشت: در بخشی از نوشته خطاب به آقای توکلی ،عبارت "نوازنده گرامی " آمده که موجب سوءتفاهمی شد. با این توضیح که اینجانب از بیان این کلمه قصد هیچگونه توهینی به ایشان را نداشتم ، از ایشان عذر خواهی می کنم. و این کلمه را تغییر میدهم.

پاسخ آقای بهراد توکلی را در ادامه مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 15:20  توسط عطا نويدی  | 


ساز و آوازی شنیدنی

روز چهارشنبه (8-2-89) به دعوت دوست خوب و هنرمندم حسین علیشاپور با وی همراه شدم تا  شاهد اجرا و ضبط یک اثر موسیقایی با صدای وی در استودیو رهگذر هفت اقلیم باشم. پیش از رسیدن به استدیو توسط علیشاپور یا علیرضا هیربد آشنا شدم. پیشتر نیز به من گفته بود: «من نوازنده تار و سه تاری را سراغ دارم که واقعا تکنواز است و ملودی پرداز و دوست دارم بیشتر با او کار کنم». در راه استودیو،صحبت از آهنگسازی جدید و قدیم(به معنای گلهایی) شد. فقر ملودی در آهنگهای چند دهه ی اخیر بسیار مشهود است اما در آهنگهای گلهایی و سبک های قدیم تر ملودی حرف اول را در موسیقی می شند و بر خلاف دوره ی جدید که همه چیز بر پایه شعر و ریتم استوار است، پیشتر این دو عنصر نیز در خدمت ملودی بودند. به هر حال امروز نوعی بازگشت به عقب( نه از جهت پسرفت بلکه نگاه دوباره به زیبایی های گذشته) را در ذائقه دوستداران موسیقی و همچنین آهنگسازان شاهدیم.این ملودی پردازی را در تکنوازی و همچنین آهنگسازی علیرضا هیربد شاهد بودم. او با تاثر از نوازندگان قدیم تار همچون استادان شهناز، شریف، مجد و ... تکنوازی و می کند و به قول و گفته ی خودش این تفکر ملودی پردازانه را استادش فریدون حافظی در وی متبلور کرده است.

با آنکه هیربد چند سالی به به علت جفا کاری ها و دردهایی که گفتنش برای اهل هنر تازگی ندارد از موسیقی دور افتاده بود و قریب به 10 سال در استودیو ساز نزده بود، اما با شروع ضبط با تسلط عالی بر آهنگ و نت ساز زد. صدای سازش برای من رنگ شهناز داشت اگرچه در میان آن مجد و شریف نیز پیدا می شدند. دو آهنگ ساخته خود را ضبط کرد و علیشاپور نیز بر روی آن خواند.

بی اغراق و غلو می توان گفت حسین علیشاپور یکی از دو خواننده آینده دار ایران است. او شعر را خوب می فهمد و به آن به عنوان سفره ای می نگرد که بر آن نشسته و به قول خود و استادش حرمت سفره را نگاه می دارد؛ یعنی از شعر به بهترین نحو استفاده می کند و احترامش می کند و پاسش می دارد. علیشاپور از وسعت صدایی کم نظیر بر خوردار است. در استدیو مسلط و ژوست می خواند، از ریتم نمی افتد و آنچنان که من در چند ضبط استدیویی با وی همراه بودم دیدم که هرگز فالش نمی خواند و گوش بسیار قوی دارد. علیشاپور به سبک اصفهان می خواند و جملات شعری را با متانت خاصی بیان می کند. او به گفته ی یکی از موسیقیدانان بزرگ کشور که بعدها نامش را می آورم، به معنای واقعی خواننده است. اما متاسفانه در جامعه ی هنری ای که رابطه بر ضابطه حکومت کند، این استعداد ها کمتر بروز می کنند.  با این حال، در 6-7 ماهه ی اخیر حسین با چند نوازنده و آهنگساز سرشناس کارری را ضبط کرده که می توان امید داشت به طور ناگهانی صدای او در جامعه ی هنردوست شنیده شود و آینده اش درخشان تر شود.

پس از ضبط دو آهنگ نوبت به آواز و تکنوازی تار رسید. دو هنرمند در استودیو به صورت بداهه قطعه ای را اجرا کردند. این ساز و آواز در مایه ی دشتی اجرا شد و توصیفاتی که در بالا ذکر کردم به خوبی در آن دیده می شود.

این قطعه ساعتی پس از اجرا توسط علیشاپور بر روی وبلاگش قرار داده شد. با اخلاق هنرمندانه ی این دو بزرگوار که این روزها کمتر دیده می شود، این قطعه به گوش علاقه مندان می رسد تا امید بقای موسیقی و ساز و آوازی ارجمند در این روزهای و آینده به جامعه ی موسیقی داده شود.

لازم به ذکر است صدا بردار محترم اثر هنرمند گرامی امید نیک بین هستند.

این ساز و آواز را دانلود کنید

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 16:36  توسط عطا نويدی  | 


تسلیت به یک هنرمند وظیفه شناس

کیوان میر هادی - عکس از رومیسا مفیدی

از طرف یکی از دوستانم اطلاع پیدا کردم که متاسفانه مادر استاد کیوان میرهادی روزهای اول عید فوت کردند.
جناب میرهادی چند سال هست که مسابقات گیتار را برگزار می کنند و پیش از عید مشغول برگزاری مسابقات ویولون کلاسیک تهران بودند که همزمان شده بود با بالا رفتن مشکلات بیماری مادرشان ولی ایشان به این خاطر که وقت نوازندگانی که در مسابقه شرکت کردند گرفته نشود بدون اینکه کسی متوجه شود به هر دو کار رسیدگی می کردند و نگذاشتند مسابقه به تاخیر بیافتد.
همینجا از طرف تمام دوستان اهل موسیقی صمیمانه از زحمات و دلسوزی بی اندازه استاد میرهادی تشکر می کنم و درگذشت مادر گرامیشان را تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 20:9  توسط عطا نويدی  | 


آخرين مطلب سال 1388 + هدیه ی نوروزی

 هر ساله رسم را بر این داشتم تا اتفاقات سال گذشته را در آخرین شب سال مرور کنم. اگرچه در سال 88 اتفاقاتی برایم پیش آمد که بیش از هر زمان دیگر احساسم با دیگر مردم یکی بود اما این باعث نمی شود تا از نوشتن این مطلب باز بمانم. به مانند هر سال این اتفاقات را به صورت موضوعی بررسی می کنم.

 

تحصیل و کار

دوره ی لیسانسم بالاخره در واپسین ماههای سال 88 به پایان رسید. از سال 81 که شروع کردم به تحصیل در دانشگاه همواره با فراز و نشیب همراه بودم. در میان دوره ی کاردانی و لیسانس خدمت سربازی ام را انجام دادم و امروز خوشحالم بی هیچ درد سری دوره ی لیسانسم نیز تمام شد. تحصیل اگر در زمان خود انجام شود بسیار لذت بخش است ولی اگر کمی وقفه بیافتد حتی در زندگی تاثیر منفی هم می گذارد زیرا انسان را از پیشرفت و دیگر مراحل باز می دارد. به هر صورت با اتمام تحصیل وارد مرحله ی جدیدی از زندگی شدم. برای همیشه به زادگاهم کوچ کردم تا این مرحله ی جدید و طولانی آغاز شود.

 

سفر

سال 88 بر خلاف سالهای گذشته هیچ سفری به نقاط دیگر ایران نداشتم. دلیلش نداشتن شور و شوق برای سفر و سیاحت بود. تقریبا هر سال به یکی دو شهر ایران سفر می کردم و حتی سفرنامه هم می نوشتم اما در سال 88 نه دل و دماغی برای سفر بود نه انگیزه ای.

 

جشنواره ی وبلاگ ها و سایتهای موسیقی

دوستان وبلاگ نویس موسیقی خوب به خاطر دارند که از همه ی آنها چه به صورت شفاهی و چه اینترنتی دعوت کردم در ایین جشنواره شرکت کنند. من به عنوان مسئول روابط عمومی این جشنواره تمام تلاش خود را کردم تا هر چه باشکوهتر این جشنواره برگزار شود. سایتی طراحی شد و از آن به عنوان پایگاه اطلاع رسانی جشنواره استفاده شد. اتفاقاتی پیش آمد که متاسفانه این جشنواره برای مدت یک سال به تعویق افتاد. هیات داوران و دبیر خانه ی جشنواره، اطلاعیه ای را نیز منتشر کردند. حتی قرار بود در اواخر سال 88 آن را به صورت فوری برگزار کنیم که به علت نبود برنامه ریزی کافی برگزاری را به سال 1389 موکول کردیم. امیدوارم با وجود مشکلات بسیار در سال 89 بتوانیم این جشنواره را برگزار کنیم تا گامی دیگر در جهت اعتلای موسیقی ایران برداریم.

 

کنسرتها

سال 88 به هر دلیل کمترین تعداد کنسرت بر روی صحنه رفت . اگر چه مسئولین موسیقی سعی دارند این آمار را بسیار بسیار بالا جلوه دهند اما برای ما که اهل موسیقی هستیم این نکته کاملا مشهود است که جز یکی دو بزرگداشت برای اساتید درگذشته تقریبا در ایران هیچ کنسرتی بر روی صحنه نرفت تا اسفند ماه88 که کنسرت همایون شجریان در قزوین تنها کنسرت مطرح سال بود.

در نگاهی دیگر می توان اپرای عروسکی مولوی را برترین اثر موسیقی سال بر شمرد که بر روی صحنه رفت. در مورد اپرا ی عروسکی چه در مورد ساختارش چه در مورد پیامش مجالی دیگر بباید، اما در اینجا باید دست هنرمند و دوست گرامی، بهزاد عبدی را به گرمی فشرد و بر آن بوسه زد که با همکاری بهروز غریب پور و خوانندگان سرشناس آن که برخی شان از دوستان عزیز من هستند، اثری را پدید آورد که در تاریخ هنر جاودانه شد.

 » قسمتی از اپرای مولوی/پرده خوانی نقالها/ دانلود کنید 

اتفاقات موسیقی

سال 88 با اتفاقات ناگوار برای موسیقی همراه بود که به جز درگذشت اساتید برجسته ی موسیقی می توان از بر هم خوردن دو ارکستر ملی و ملل نام برد. ارکستر ملل که قرار بود در هفته ی آخر اردیبهشت و بعد هم در خرداد ماه کنسرتی اجرا کند و پیمان سلطانی خبر آن را برای اولین بار در گفتگویی با من اعلام کرد، اما پس از انتخابات خرداد ماه عملا ارکستر ملل از هم پاشیده شد. فرهاد فخرالدینی هم اعلام کرد دیگر با ارکستر ملی همکاری نمی کند. بنابر این ارکستر ملی هم تقریبا از هم پاشید. جشنواره ی موسیقی فجر امسال هم که با عدم شرکت بسیاری از اسایتد و گروههای مطرح مواجه شده بود به سردترین نحو برگزار شد. و با وجود اظهارات دور از واقعیت مسئولین هنری منبی بر استقبال بی نظیر از جشنواره، من که به جز سردی چیزی ندیدم. باید به آقایان مسئول موسیقی بگویم نمی توان با نشان دادن آمار و ارقام سالن ها را پر کرد، پس بهتر است از سالهای دیگر جشنواره را آبرومندانه برگزار کنند به جای اینکه آمار و ارقام را پس از جشنواره نشان دهند یا اینکه عکسهایی از دو سه اجرا پر استقبال را در سایتهای رسمی قرار دهند و آن را بسط به تمام جشنواره دهند. در آخر باید گفت سال 88 هیچ اتفاق خجسته ای برای موسیقی نداشت... تا سال دیگر چه شود.

 

اقتصاد

این خبر هدفمند کردن یارانه ها هنوز از راه نرسیده تاثیر خود را بر روی قیمتها گذاشته. پیشتر قرار بود این هدفمندی بر اساس خوشه بندی یا همان دسته بندی اجرا شود. یعنی هر کس به نسبت توانایی مالی اش از سوبسیدها استفاده کند ولی ناگهان اعلام شد خوشه بندی حذف شد. حالا سوال این است اصلا چرا میخواهند سوبسیدها را هدفمند کنند؟ مگر قبلا به همه یکسان سوبسید نمی رسید؟ تنها فرق این طرح با گذشته تزریق صدها میلیارد پول و اسکناس به جامعه است که خود معضلی عجیب و غریب است. خدا بخیر کند.

 سیاست

هیچ اتفاق قابل ذکری در سال 1388 در این زمینه نیافتاد.

 ورزش

با اینکه هیچ گاه اهل ورزش نبوده و نیستم و حتی یک بار هم پای تماشای فوتبال ننشستم، اما امسال برایم عجیب بود که چگونه تیم ملی ازز جام جهانی باز بماند اما هیچ کس نه اعتراضی کند نه اینکه از این قضیه ناراحت باشد. این مطلب جای حرف و حدیث زیادی دارد.

 

درگذشتگان

مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند

برای دتصویر با سایز واقعی کلیک کنید

سال 88 تلخ ترین سال برای من بود. تلخ ترین سال زندگی ام. در گذشت بسیاری از عزیزان و اتفاقات جور و واجور این تلخی را صد برابر کرد و مصداق بارز سال بد، سال باد ، سال شک، سال اشک ... را برایمان آورد. درگذشت بزرگان موسیقی ایران همچون مشکاتیان ، پایور ، فریوسفی ، آقا رضی، بهبود، کاکاوندی، گرگین زاده ، یوسف زمانی و بسیاری از هنرمندان دیگر در رشته های مختلف و کشته شدن هموطنان عزیزمان در حوادث تلخی مانند سقوط هواپیما، همه و همه دست به دست هم داد تا سال 88 در ذهن بسیاری مردم ایران تلخ به عنوان سیاه ترین سال زندگی بر جای بماند. چه خوشحالیم که این سال به سر رسیده و بار منحوس خود را بر برسته تا ساعاتی دیگر از زندگی مان خارج می شود.

لیست هنرمندان موسیقی در گذشته در سال ۱۳۸۸

 

این روزها

از هر سال دیگری کمتر بوی عید و بهار احساس می شود. چه در خیابانها که هیچ چیزش به عید نمیخورد چه در بانکها که خلوت است چه در مغازه هایی که دارند مگس می پرانند. این سردی عید که از هر سال دیگری بیشتر مشهود است براستی نمی دانم از چه روست. امید دارم سال دیگر این گونه سردی را نبینیم.

 

...و فردا

دگر بارت چو بینم شاد بینم

سرت سبز و دلت آباد بینم

همه و همه آرزو داریم و از صمیم قلب به درگاه خداوند فریاد می زنیم و عاجزانه تمنا داریم سال 1389 سال روشنی برای خود، مردم و ایران باشد. امید داریم سالی باشد پر از زیبایی تا اندکی از تلخی روزهای گذشته جبران شود. تا خداوند و مردم چه بخواهند. خود نیز سعی دارم با صبر و استقامت در مقابل مشکلات سال ۸۹ را سالی روشن رقم بزنم. تا اینچنین شود!

..........................

هدیه ی نوروزی

اجرای گروه ژوان در اختتامیه ی جشنوازه ی بست و چهارم موسیقی فجر که در آن مقام نخست را کسب کرد/ عکس:مهر

کلیپ تصویری تصنیف مقام آتش ،ساخته ی رهام سبحانی و به خوانندگی حسن شرقی .اجرا ی اختتامیه ی جشنواره ی بیست و چهارم موسیقی فجر که در این جشنواره گروه ژوان نو به سرپرستی رهام سبحانی، مقام اول را کسب نمود. این کلیپ برای اولین بار از این وبلاگ منتشر می شود.


لینک آخرین مطالب سالهای گذشته:

آخرین مطلب سال ۸۷

سالی که گذشت(۱۳۸۶)

آنچه بر ما گذشت(۱۳۸۵)

شب آخر سال و عیدانه (۱۳۸۴)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 22:14  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر