تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی - نوشته های پراکنده

بابا عبدالله، گلزار و جامعه ی مادی گرای ایران

عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه مي كردم    ... (معینی کرمانشاهی)

آقا عبدالله ، پیرترین رفتگر تهرانی که از 11 سالگی کار کرده و ماهی 200 هزار تومان حقوق می گیرد

"اگر یک خط به صورت محمدرضا گلزار بیفتد کارش تمام است "
 امیر جعفری در گفت وگو با سینمای ما حرفهای جالبی درباره ماجرای دستمزد میلیاردی محمد رضا گلزار زده است.
جعفری گفته : همه جا را پر می کنند كه محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد ، خب بگیرد. یک میلیارد که پولی نیست . اگر خدایی نکرده برای او مشکلی پیش بیاید و یک خط در صورتش بیفتاد کارش تمام است ولی اگر به طور مثال برای یک حسابدار اتفاقی بیفتد او می رود و کارش را انجام می دهد.
 وی درادامه گفته : کسی که ماهی ۷۰۰هزار تومان حقوق می گیرد از کسی که سر یک پروژه یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد اوضاع بهتری دارد.چون می داند ماهیانه این حقوق را می گیرد بیمه است بیمه بیکاری می گیرد بازنشسته می شود می تواند وام بگیرد....باید این دستمزدها را تقسیم به روزهای بیکاری بازیگر کرد آن وقت ببینند ماهیانه چه قدر می شود و کسی که این در آمدها را دارد چه خرجهایی راباید بکند چون مردم از او توقع دارند.

http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=61347

این مطلب را وقتی در یکی از سایتها خواندم بسیار آشفته و دلگیر شدم. نه برای یک میلیارد دستمزد یک پسر خوشتیپ. برای اینکه یک بازیگر مثل امیر جعفری سواد حساب کردن ندارد. آقای جعفری یا نمی داند یک میلیارد چقدر است یا ماشین حسابش خراب است .

کارمند ساده ای  که در ماه 700 هزار تومان حقوق می گیرد در 30 سال کار مفید خود جمعا 252 میلیون حقوق خواهد گرفت. حال تصور کنید یک پسر خوشتیپ سالی یک فیلم بازی کند و فقط و فقط به خاطر ترکیب صورت زیبا و اندام سینما پسند چهار برابر حقوق یک عمر یک کارمند را دریافت کند. یعنی ماهی در حدود 83 میلیون تومان. این آدم اگر در عمر خود سه فیلم بازی کند، می تواند حقوق کارمندان یک اداره را چند سال تامین کند .

حال بحث بر سر حقوق بازیگر و کارمند نیست، بر سر این است که سرازیر کردن ناگهانی این مبلغ هنگفت در بازار و عدم تناسب زندگی اقشار مختلف چه ضربه ای به ریشه های جامعه وارد می کند.

وقتی پسر 20 ساله ی همان کارمند که تازه دانشگاه رفته و ماهی حد اکثر 100 هزار تومان از پدرش پول تو جیبی میگیرد، می بیند همین بازیگر محبوب ماشینی سوار شده با مبلغ 100 میلیون تومان(یعنی معادل 15 سال کار شرافت مندانه پدرش) چه حسی به او دست می دهد؟

تازه این جوان، می بیند اگر خودش درس بخواند و شاگرد ممتاز دانشگاه بشود و بعد از تحصیل شعلی هم پیدا کند و حقوق مناسب بگیرد، بر فرض ماهی 2 میلیون تومان حقوقش خواهد بود که بازهم با درآمد آن پسر خوشتیپ فاصله نجومی دارد.

تازه من یک خانواده ی متوسط جامعه(کارمند) را در نظر گرفتیم با پسری درسخوان و با هوش، رتبه ی ممتاز،  شغل عالی و پر در آمد که اینها در جامعه امروزی امری بعید است.

آقای جعفری! شما نفس ات از جای گرم بلند می شود که می گویی:" همه جا را پر می کنند كه محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد ، خب بگیرد. یک میلیارد که پولی نیست". بی زحمت سری به خیابان های میانی- نه پایین شهر- تهران بزنید. آنوقت فکر کنم بفهمید یک میلیارد چیزی هست یا نیست.

بر فرض هم که روی صورت این پسر خوشتیپ خطی بیافتد. چه از جامعه کم می شود؟ مگر ارزش این آقای نابازیگر! از پیر ترین رفتگر شهرمان(آقا عبدالله) که شب از بی غذایی در وسط خیابان افتاد و اگر خبر نگار مهر به دادش نمی رسید معلوم نبود صبح زنده بود یا مرده،  بیشتر است؟

مگر ارزش این پسر خوش هیکل، از میلیون ها پدری که شبانه روز برای سیر کردن شکم بچه های خود می دوند و چند شیف کار می کنند و آخر شب در راه خانه چهار مسافر سوار می کنند که پول بنزینشان در بیاید بیشتر است؟ پدرانی هستند که زیر این آفتاب سوزان تابستان ، صورتشان می سوزد، گرمازده می شوند ولی مثل ماشین و از ماشین بهتر کار می کنند . اما این آقای نابازیگر! با چهره ی برنزه کرده و انواع و اقسام کرم ها را زده، از 1000 تای این مرد ها بیشتر دستمزد می گیرد. حتی از بسیاری از بازیگران هم قشر خود هم درآمدی بیشتر دارد.

آقای جعفری! شما ظاهرا حادثه ای بد تر از خط روی صورت افتادن ندیدید که گفته اید :" اگر خدایی نکرده برای او(گلزار) مشکلی پیش بیاید و یک خط در صورتش بیفتاد کارش تمام است ولی اگر به طور مثال برای یک حسابدار اتفاقی بیفتد او می رود و کارش را انجام می دهد."

ولی اگر آقای گلزار جفت پاهایش بشکند، می نشیدن در منزل و می خورد و می خوابد تا پایش خوب شود و در این مدت می تواند روی پیشنهاد هایی که برای دوران بعد از بیماری یا حادثه ، که برای او رسیده فکر کند و بعد از خوب شدن بیشترین مبلغ را انتخاب کند. اما اگر این حسابدار پایش بشکند، مجبور است در خانه بماند و نمی داند بعد از اینکه پایش خوب شد ، به خاطر غیبت یک ماهه شغل اش را از دست داده یا نه!

راستی آقای جعفری شما حرف از بیمه و وام زدید و گفته اید :" کسی که ماهی ۷۰۰هزار تومان حقوق می گیرد از کسی که سر یک پروژه یک میلیارد تومان دستمزد می گیرد اوضاع بهتری دارد.چون می داند ماهیانه این حقوق را می گیرد بیمه است بیمه بیکاری می گیرد بازنشسته می شود می تواند وام بگیرد..."

راستی کسی با ماهی 83 میلیون تومان پول چه بیمه ای می خواهد ؟ چه بیمه ای مهم تر از حساب بانکی اش؟ چه وامی می خواهد با داشتن ماهی 83 میلیون تومان دستمزد؟ بیمه و وام متعلق به کسانی است وقتی بیمار می شوند (یک سرما خوردگی ساده) توان پرداخت نسخه ی 40 – 50 هزار تومانی را ندارند و بیمه کمکی به آنها می کند .

البته مقصر در بوجود آمدن چنین پدیده هایی نه گلزار است نه جعفری و  نه هیچ فوتبالیست و خواننده ای؛ چون هیچ کس از پول بدش نمی آید. شاید برخی تهیه کنندگان، باشگاه های ورزشی و ... را مقصر بدانند. اما در نهایت همه ی این عوامل بر می گردد به روحیه ی جامعه  ایرانی و اخلاقی که رو به انحطاط رفته و همه چیز مادی شده و همین تیشه به ریشه ی خود جامعه می زند.

زی تیر نگه کرد و پر خویش برآن دید/ گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

دوستان عزیز! ماجرای آقا عبدالله، پیر ترین رفتگر تهران را از لینک های زیر بخوانید:

قصه رفتگر از مهر شروع شد و به آخر رسید/ بابا عبدالله به خانه‌ برمی‌گردد

پیرترین رفتگر پایتخت بازنشسته و صاحب خانه شد

پیگیری وضعیت پیرترین رفتگر پایتخت در شورای شهر

حال مسن ترین رفتگر پایتخت خوب و به سرکار بازگشته است

برای پیرترین رفتگر شهرمان دعا کنیم/ پیرمرد کم کم دارد به آرزویش نمی رسد!

خبرگزاری مهر؛ سردار طلایی و آقا عبدالله!

گزارش تصویری/ پیرترین رفتگر تهرانی

اولین بار که ماشین حمل مکانیزه زباله دیدم ترسیدم بیکار شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 14:26  توسط عطا نويدی  | 


یک روز خوب در کنار استاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 19:50  توسط عطا نويدی  | 


از ماجرای ربنا تا ...

حضور در قلب مردم ممنوع

ماجرای پخش نشدن ربنای استاد شجریان مساله جدیدی نیست . همه خوب می دانند به چه دلیل این ربنا دیگر پخش نمی شود و در واقع اگر پخش می شد مساله ی عجیبی بود. اما جالب تر از اصل ماجرا حاشیه های آن است. خبر گزاری فارس با همتی عجیب و غریب هر روز یک پرونده درست می کند و تا کنون دو بار لینک اول صفحه ی اصلی این خبرگزاری بر علیه شجریان بوده و تا کنون دو مرتبه هم نظرات مردم را منتشر کرده. از مهندسی که تمام هارد کامپیوترش را از صدای شجریان پاک کرده تا آدمی که تمام نوارها و سی دی های شجریان را توی سطل زباله ریخته!

بگذریم، ... اما! خبرگزاری ایلنا گفتگوی کوتاهی با میر باقری (معاون سابق سیمای ملی) انجام داده که میرباقری در باره عدم پخش ربنا گفته شجریان به دلیل مواضع ضدانقلابی که گرفته است و مواضع بدی که در رابطه با مردم خودش گرفته است؛ دیگر صلاحیت کافی برای حضور در قلب مردم را ندارد. او؛ خودش چهره خود را مخدوش کرده است. ما امیدوارم که همچنان که فرصت باقی باشد تا ایشان بازگردند تا نظام هم دست لطف خود را برسر ایشان بکشد.»

در این نوشته نکاتی وجود دارد که عرض می شود. اما در همین روز (دوم شهریور) خبر دیگری مربوط به میر باقری بود که خلاصه اش به این شرح است رئيس سازمان صداو سيما، علي دارابي را به‌عنوان معاون جديد سيماي رسانه‌ي ملي معرفي و از خدمات 6 ساله ميرباقري در اين حوزه تشكر كرد.»

از این دو پاراگراف می شود فهمید احتمالا قرار است در دولت و صدا و سیما یک وزارت خانه و یک معاونت با عناوین «وزارت حضور در قلب مردم» و «معاونت محترم تشخیص صلاحیت حضور در قلبها» ایجاد شود تا از این پس هر کس خواست خواننده و هنر پیشه شود اول از این وزارت خانه و معاونت مجوزهای مربوطه را دریافت کند.

البته می توان برای کنترل قلب مردم هر هفته از آنها نوار قلبی مخصوص گرفت تا ببینیم چه کسی وارد قلب آنان شده و اگر رد پای  کسانی مانند شجریان در نوار قلبی پیدا شد بلافاصله جریمه شوند و مبلغ جریمه نیز به حساب وزارت حضور در قلب مردم واریز شود.

در ضمن بهتر است برای هدایت قلب مردم به سمت درست هر از چند گاهی به استاد علیرضا افتخاری(علیرضا افتخاری سابق) لوح و تندیس شایستگی حضور در قلب مردم داده شود.

من همیشه جانب تعادل را در نوشته ها به کار گرفته ام ، اما پخش شدن یا نشدن ربنا اینقدر در جامعه حاشیه داشت که حیفم آمدم من هم ننویسم . از اظهار نظر های نمایندگان فرهنگی مجلس که شجریان را ...(!) خطاب کردند گرفته تا صحبتهای میرباقری برکنار شده!

 یک کودک به جای شجریان!

موسوی

جالبترین قسمت ماجرا این است که شبکه دوم سیما به جای ربنای استاد شجریان ، صدای یک کودک را پخش می کند که با همان فرم و حالت شجریان ربنا را می خواند. در اینجا چند نکته قابل توجه است:

اول: این دقیقا مثل همان خواننده های پاپ شده که مثلا می خواستند صدای ابی را پخش نکنند می آمدند یک کپی از ابی می آوردند که نه خودش بود نه ابی! حالا یک بچه را به جای شجریان آوردند که نه خودش می فهمد چیست نه اینکه به گرد پای صدای استاد آواز ایران می رسد.

دوم: همه با شنیدن صدای این کودک یاد صدای استاد شجریان می افتند. بنابراین باز مردم باز به سراغ نسخه اصلی می روند.

سوم: صدا و سیما با این عمل به زعم خودش استاد آواز ایرانی را تحقیر کرده که یک کودک بهتر از توست و برای ما قابل قبول تر. ولی نمی داند با این کار مردم تازه می فهمند اینها چون کسی را نداشتند مثل استاد در اوج آنگونه بخواند از یک کودک کمک گرفتند تا اوج صدایش کمی به استاد برسد.

چهارم اینکه : این کودک وقتی بزرگ شود و بداند صدایش به جای صدای چه کسی پخش می شد قطعا شرمسار خواهد بود.

کمی برای افتخاری!

رفتن یا نرفتن ، مساله این است

ماجراهای علیرضا افتخاری این روزها بسیار هیجان انگیز شده. این خواننده ایرانی که اخیرا در برخی از خبرگزاری ها با عنوان استاد(!) از وی یاد می شود، هر روز حاشیه جدیدی دارد و به قول یکی از مجله ها افتخاری «استاد ِ حاشیه ها» ست. پس از خوش و بش و در آغوش گرفتن یکی از مسئولین، بسیاری از منتقدین بر او تاختند و متعاقبا افتخاری هم پاسخ داد: «ایشان محبت خود را ابراز کرده و هر کسی که به من بحبت کند اورا در آغوش می گیرم»

چند روز بعد در سایت خبر آنلاین رنجنامه ی مفصلی از این خواننده منتشر کرد که در آن بر هرکس توانسته حتی رئیس دولت هم گله کرده است! افتخاری در این مطلب گفته : به خاطر فشارها، ایران را به قصد فرانسه ترک می‌کنم و در هنگام رفتن هم برای رئیس دولت نامه خدا حافظی می نویسم. افتخاری همچنین در قسمتی از این گفتگوی طولانی در پاسخ به اینکه اگر فضا و شرایط به نوعی مناسب شود و مسئولان نیز در رفتار خود تجدید نظر کنند، قید رفتن به خارج از کشور را می‌زنید، قدری مکث کرد و با ناامیدی گفت: «بعید می‌دانم اما باید دید چه پیش می‌آید.»

علیرضا افتخاری: به خاطر فشارها، ایران را به قصد فرانسه ترک می‌کنم (لینک خبر آنلاین)

جالب اینجاست افتخاری چندی بعد از این مصاحبه ، آن را به کلی رد کرده و به قول معروف زده زیر همه چیز! و در خبر گزاری فارس مهاجرت خود را به فرانسه به کلی تکذیب کرده است.

جالب اینجاست که خود خبرگزاری فارس هم برای اینکه فردا افتخاری زیر گفته هایش با فارس نزند و چون از سابقه ی تکذیب های  او اطلاع کافی دارد در اقدامی جالب لینک صوتی این مصاحبه را هم در همان صفحه قرار داده است. افتخاری چندی پیش هم اعلام کرده بود قرار است از ایران به فرانسه برود ولی چند روز بعد این ماجرا را تکذیب کرد و گفت منظور من فرسانه، شهری در نزدیکی دلیجان است!

این خواننده البته چندی پیش رنجنامه دیگری منتشر کرده بود که در قسمتی از آن آمده: «من همیشه عرض ادب می کنم. دورم هم نمی خواهم شلوغ شود. بلیط کنسرتم را هم نمی خواهم گران کنم...! »

تا آنجایی که به من یاد دارم این خواننده سالهاست هیچ کنسرتی برگزار نکرده و بهتر است بگوییم اصلا کنسرتی برگزار نکرده. تنها دو سه شب در شهر رشت کنسرت داشته که در آن تماشاگران با لب زدن( Playback) افتخاری مواجه شده اند.

لب‌خواني «افتخاري»، كنسرت 48 ميليوني را تعطيل كرد(لینک فارس)

حالا ادعای گران نکردن بلیط کنسرت خود ماجرایی ست!

 

مساله ای کاملا بی ربط:

چراغی که به خانه رواست...

  چندی پیش یکی از همسایه های ما که مرد 65 ساله است از یکی از کوچه های خیابان بهار رد می شد که به خانه برسد ، که یک موتوری جلویش را گرفت و گفت هر چی توی جیب داری بده بیاد کیف ات رو هم بده من!!! این مرد با شجاعت مثال زدنی با اینها درگیر میشه و خلاصه آقایون دزدها از اونجای که چیزی نصیبشون نشد و اینکه هم پیرهنشون پاره شد و چهارتا فحش آب دار هم نوش جان کردن، دو تا ضربه چاقو ه این مرد می زنن و در میرن.

 وقتی رفتیم بیمارستان دولتی، 20 هزار تومن پرداخت کردیم و حتی پرستار هم نیامد که پانسمان کند و بعد از یک ساعت و نیم رفتیم بیمارستان خصوصی. اونجا ۸۰ هزار تومن گرفتن و انصافا بی درنگ کار کردن. پرسنل می گفتند : بابا! این که چیز عجیبی نیست اینجا روزی چند مورد داریم به خصوص و سر ماه که جیب کارمندا پر پوله!

بعدش هم گفتند :حتی ملاقات کننده ها هم از لطف دزد ها بی نصیب نیستند و هر کی مقاوت کنه هم دست و پا و لگنش میشکنه. از اینا بدتر تعریف کردن: که روی همین تخت چند وقت پیش یک مردی که در مقابل دزدی موبایلش مقاومت کرده بود و  چاقو به قلبش خورده بود و فوت کرد.

این نا امنی در مرکزی ترین نقطه ی پایتخت بسیار تامل بر انگیز است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 20:56  توسط عطا نويدی  | 


فروش اینترنتی آلبوم«طلیعه دشتی»

قابل ذکر است تمامی عواید مادی اثر که متعلق به آقای حسین علیشاپور است، به گفته ی ایشان صرف کمک به کودکان سرطانی خواهد شد. بنابراین این آلبوم به صورت همت عالی به عرضه میگردد

تصویر روی جلد

تعداد محدودی از آلبوم «طلیعه ی دشتی» توسط خواننده ی محترم اثر، حسین علیشاپور در اختیار وبلاگ «همنوا با سوز نی» قرار گرفته است. علاقمندانی که خواهان دریافت اثر هستند می توانند در خواست خود را از طریق ایمیل زیر بفرستند تا شرایط ارسال آلبوم اعلام شود و در نهایت برایشان در کوتاه ترین مدت ارسال شود. بدیهی است با توجه به همکاری صاحب اثر، این آلبوم با قیمت مناسبی به علاقمندان عرضه می شود.

ایمیل مرکز پخش اثر:

taliedashti1@gmail.com

حسین علیشاپور (خواننده) - احسان عبایی(آهنگساز)

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 14:25  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر