برای دوستم ، ابوذر
باسلام
امروز برای شما
قطعه شعری از دوست عزیزم ((ابوذر))
مینویسم.
...و نگاهش به کویر
دست در دست نسیم
همصدا با دل خاک
آب را می فهمید
سوزش خشک نگاه در دل ابر شکست
و به دستان ترک خورده ی دشت
جرعه ای هستی داد.
افسوس...
برای بشریت نمی توان روشنفکرانه
به دنبال سکوت گشت
پس باید
فریاد آزادی برآورد.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 21:49  توسط عطا نويدی
|




