تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی - آتشی بودم بر جا ماندم ...

آتشی بودم بر جا ماندم ...

t1

هيچ مي داني !

اين روزها استاد تجويدي تنها چيزي را كه دوست دارد ،

اين است كه به عيادتش بروي ؟؟

مي داني دلش تنگ شده ؟ مي داني تنهاست؟

نمي خواهم بگويم اما شايد دلش هواي « صبا » را دارد.

هواي ياراني كه رفتند ونيستند .

آري ، اگر نشاني از او داريد بگوييد ، تا به بوسيدن دستانش برويم .

او اين روزها فقط يك آهنگ را زمزمه ميكند :

« رفتم وبار سفر بستم ...»

آري او تنها مانده از آن كاروان

دعايش كنيم .

 ودر شبهايي كه با آهنگهايش سر به بالين مي گذاريم ، بگوييم :

 

استاد تجویدی ! درد تو به جان خسته مان باد

                  بر چشم به خون نشسته مان باد

 

t2

t3

t4

علي تجويدي سال هاي دراز صبح زود از خواب بيدار مي شد و با اين چراغ نفتي به زيرزمين خانه اش
مي رفت تا بدون ايجاد زحمت براي بچه ها و بيدار كردن آنها ساز بنوازد.
استاد تجویدی بیمار است و فقط یک دلخوشی دارد.دیدار دوستان

(به نقل از سایت /http://satyar.ir/)

عاشقانه دوستش داریم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 0:3  توسط عطا نويدی  |