بازگشت!!! و پوستر استاد حياتي
ياران سلام
من خودم هم نفهميدم چرا اينگونه رنجيدم! اين تصميم عجولانه كاري كرد تا من بدانم از اين همه دوستاني كه بينندهي اين « سوز ني» هستند تقريبا همه خواهان ادامهي راه هستند.مرا ببخشيد كه ناگهان خودم را كنار كشيدم. حالا مي فهمم چرا فرشيد احمدي هم نا هگان نظر سنجي اش را تغيير داد و نظرات وبلاگش را پس از تاييد ، نشان ميدهد .به قول محسن عزيزم (در تماس با او ) گفت آدمها شخصيت واقعي خودشان را در اينترنت نشان ميدهند. شايد همان كسي كه مي آيد و دشنام مي نويسد ، در ظاهر طوري باشد كه روي سرش قسم بخوريم . آري من نيز تعبير اينگونه دارم و البته بنظر درست باشد . زيرا آدمها وقتي خطرناك ميشوند كه نتواني هويت اصليشان را بيابي. به همين خاطر است كه ميگويند در قيامت بر روي پل صراط آدمها مثل برگ درختان ميريزند . بگذريم من باز آمدم با قدرتي بيشتر ادامه ميدهم . ياري شما دوستان مرا به بازگشت اميدار كرد بعد از اين با كمال شرمندگي از حضور شما، نظرات را پس از تاييد منتشر مي كنم تا ديگر شاهد آن الفاظ ركيك نباشيم دوستي عزيز و فرهيخته گفت بايد بسوزي وبسازي آري ، راهي جز سوختن نداريم بايد صبر كنيم تا به آن گوهر مقصود برسيمبه قول سايه :
از راه مرو« سايه » كه آن گوهر مقصود
گنجيست كه اندر قدم راهروان است
..................
ما زخمهي خود را بر اين ساز ميزنيم حتي اگر صدايي درآن نباشد:
بزن اين زخمه ، بزن اين پرده
اگر چند درين كاسه تنبور
نماندست صدايي
...
آري آمدم تا باز سوز « ني » را بهانه اي كنم براي گفتن ، براي نوشتن براي بودن تا روزي كه آنقدرها باشند كه بنالند و بسوزند تاروزهايي بهتر شايد تا ...آزادي!!!
نويدي




